تبلیغات
قلبهای شیطانی





ارزیابی عملکرد []

 

پسر کوچکی وارد داروخانه شد، کارتن جوش شیرنی را به سمت تلفن هل داد. بر روی کارتن رفت تا دستش به دکمه های تلفن برسد و شروع کرد به گرفتن شماره ای هفت رقمی

مسئول دارو خانه متوجه پسر بود و به مکالماتش گوش داد. پسرک پرسید،" خانم، می توانم خواهش کنم کوتاه کردن چمن ها را به من بسپارید؟" زن پاسخ داد، کسی هست که این کار را برایم انجام می دهد."

پسرک گفت:"خانم، من این کار را نصف قیمتی که او می گیرد انجام خواهم داد". زن در جوابش گفت که از کار این فرد کاملا راضی است.

پسرک بیشتر اصرار کرد و پیشنهاد داد،" خانم، من پیاده رو و جدول جلوی خانه را هم برایتان جارو می کنم، در این صورت شما در یکشنبه زیباترین چمن را در کل شهر خواهید داشت." مجددا زن پاسخش منفی بود".

پسرک در حالی که لبخندی بر لب داشت، گوشی را گذاشت. مسئول داروخانه که به صحبت های او گوش داده بود به سمتش رفت و گفت: "پسر...از رفتارت خوشم میاد؛ به خاطر اینکه روحیه خاص و خوبی داری دوست دارم کاری بهت بدم"

پسر جوان جواب داد،" نه ممنون، من فقط داشتم عملکردم رو می سنجیدم، من همون کسی هستم که برای این خانوم کار می کنه



نوشته شده توسط jester در شنبه 22 فروردین 1388 و ساعت 09:53 ب.ظ
ویرایش شده در - و ساعت -


لینک ثابت || نطرات [--]

هیزم شکن []

 

هیزم شکن

 

روزی روزگاری یک هیزم شکن قوی سراغ تاجر الوار رفت .

تاجر او را استخدام کرد و دستمزد خوبی برایش تعیین کرد.

 بنابر این هیزم شکن تصمیم گرفت کار خود را به نحو احسنت انجام دهد

 تا محبت صاحب کارش را جلب کند .

رییس جدید به او یک تبر داد و محل کارش را به او نشان داد .

 روز اول هیزم شکن 20 درخت را قطع کرد .

صاحب کارش به او تبریک گفت و از او خواست

تا به همین روش به کارش ادامه دهد.

 روز بعد مرد تاجر بسیار  هیجان داشت تا ببیند ,

 مرد هیزم شکن چند درخت را قطع می کند .

اما او توانست فقط 17 درخت را بیاندازد .

روز بعد هیزم شکن تلاش خود را بیشتر کرد

 اما توانست فقط 10 درخت را بیاندازد !!

 هر روز با همه تلاشی که می کرد تعداد کمتری هیزم را می توانست قطع کند .

هیزم شکن با خود اندیشید که شاید من قدرت خود را از دست داده ام .

بنابراین پیش رییس خود رفت و از اومعذرت خواهی کرد و گفت نمی دانم

برای من چه اتفاقی افتاده که من هر روز تواناییم در قطع درختان کمترمی شود .

 تاجر گفت : ( آخرین باری که تبر خود را تیز کردی کی بود ؟ )

هیزم شکن پاسخ داد من وقتی برای تیز کردن نداشتم چون خیلی مشغول .......

در این لحظه هیزم شکن شرمنده شد و به اشتباه خود پی برد .

آیا شما هم تبر زندگی خود را تیز می کنید ؟

 آیا اطلاعات خود را به روز می کنید ؟

آیا زمانی را برای بررسی آنچه انجام دادهاید می گزرانید ؟

 آیا دنبال راهی موثر برای رفع مشکلات هستید ؟ 

 

یا شما هم وقتی برای این کارها ندارید .

 



نوشته شده توسط jester در یکشنبه 22 دی 1387 و ساعت 05:53 ب.ظ
ویرایش شده در یکشنبه 22 دی 1387 و ساعت 06:41 ب.ظ


لینک ثابت || نطرات [--]

رمز موفقیت [عمومی , ]

 

 

روزی مرد کوری روی پله‌های ساختمانی نشسته و کلاه و تابلویی را در کنار پایش قرار داده بود روی تابلو خوانده میشد: من کور هستم لطفا کمک کنید . روزنامه نگارخلاقی از کنار او میگذشت نگاهی به او انداخت فقط چند سکه د ر داخل کلاه بود.او چند سکه داخل کلاه انداخت و بدون اینکه از مرد کور اجازه بگیرد تابلوی او را برداشت ان را برگرداند و اعلان دیگری روی ان نوشت و تابلو را کنار پای او گذاشت و انجا را ترک کرد. عصر انروز روز نامه نگار به ان محل برگشت و متوجه شد که کلاه مرد کور پر از سکه و اسکناس شده است مرد کور از صدای قدمهای او خبرنگار را شناخت و خواست اگر او همان کسی است که ان تابلو را نوشته بگوید ،که بر روی ان چه نوشته است؟روزنامه نگار جواب داد:چیز خاص و مهمی نبود،من فقط نوشته شما را به شکل دیگری نوشتم و لبخندی زد و به راه خود ادامه داد. مرد کور هیچوقت ندانست که او چه نوشته است ولی روی تابلوی او خوانده میشد:

 

امروز بهار است، ولی من نمیتوانم آنرا ببینم   !!!!!

 

  وقتی کارتان را نمیتوانید پیش ببرید استراتژی خود را تغییر بدهید خواهید دید بهترینها ممکن خواهد شد باور داشته باشید هر تغییر بهترین چیز برای زندگی است.

 حتی برای کوچکترین اعمالتان از دل،فکر،هوش و روحتان مایه بگذارید این رمز موفقیت است ....



نوشته شده توسط jester در دوشنبه 18 آذر 1387 و ساعت 02:31 ق.ظ
ویرایش شده در دوشنبه 18 آذر 1387 و ساعت 03:05 ق.ظ


لینک ثابت || نطرات [--]

فانوس [عمومی , ]

 

دوكشتی جنگی ماموریت یا فته بودند برای آموزش به مدت چند روز ؛ در هوای طوفانی مانور بدهند  ؛ شب بود و هوای مه آلود سبب شده بود كه دید كمی داشته با شند ؛ ناخدا در كشتی بود و همه فعالیتها را در نظر داشت و پاسی از شب نگذشته بود كه دیده بان به فرماندهی گزارش داد ؛ نوری در سمت راست جلوی كشتی به چشم میخورد ؛ ناخدا فریاد زد : آیا نور ثابت است یا به طرف عقب حركت میكند ؟

دیده بان جواب داد : ثابت است ؛ كه به این مفهوم بود كه در مسیری حركت میكنند كه به هم برخورد میكنند .

ناخدا به مامور ارسال علائم گفت : به آن كشتی علامت بده كه رو بروی هم هستیم و ناخدا توصیه میكند كه 20 درجه تغییر مسیر دهید .

به علامت ؛ پاسخ داده شد كه : شما باید 20 درجه تغییر مسیر بدهید .

ناخدا مجددا به مامور ارسال علائم گفت : به آن كشتی بگو كه من ناخدا هستم و فرمانده و میبایست شما 20 در جه تغییر مسیر دهید .

پاسخ آمد كه : من هم  فانوس دریائی هستم و بهتر است شما تغییر مسیر دهید .

 

گاهی اوقات برخی اتفاقات مانند فانوس دریائی هستند

 

 و الزاما میبایست ما ؛  تغییر مسیر دهیم

و یا

 

برخی اصول رفتاری دیگران بمانند فانوس دریائی  ؛ درست است

ولی  ما با ادعا ئی بیمورد

دستور میدهیم كه دیگران مطابق میل ما تغییر كنند

 

نظر شما چگونه است ؟

 



نوشته شده توسط jester در چهارشنبه 8 آبان 1387 و ساعت 10:57 ق.ظ
ویرایش شده در چهارشنبه 8 آبان 1387 و ساعت 11:17 ق.ظ


لینک ثابت || نطرات [--]

شیطان جنس کهنه می فروشد [عمومی , ]

.
شیطان جنس کهنه می فروشد

.
شیطان می خواست که خود را با عصر جدید تطبیق بدهد، تصمیم گرفت وسوسه‌های قدیمی و در انبار مانده‌اش را به حراج بگذارد. در روزنامه‌ای آگهی داد و تمام روز، مشتری ها را در دفتر کارش پذیرفت.
حراج جالبی بود: سنگ‌هایی برای لغزش در تقوا، آینه‌هایی که آدم را مهم جلوه می‌داد، عینک‌هایی که دیگران را بی‌اهمیت نشان می‌داد. روی دیوار اشیایی آویخته بود که توجه همه را جلب می‌کرد: خنجرهایی با تیغه‌های خمیده که آدم می‌توانست آن‌ها را در پشت دیگری فرو کند، و ضبط صوت‌هایی که فقط غیبت و دروغ را ضبط می کرد.
شیطان رو به خریدارها فریاد می زد: `نگران قیمت نباشید! الان بردارید و هر وقت داشتید، پولش را بدهید.`
یکی از مشتری‌ها در گوشه‌ای دو شیء بسیار فرسوده دید که هیچکس به آن‌ها توجه نمی‌کرد. اما خیلی گران بودند. تعجب کرد و خواست دلیل آن اختلاف فاحش را بفهمد.
شیطان خندید و پاسخ داد: `فرسودگی‌شان به خاطر این است که خیلی از آن ها استفاده کرده‌ام. اگر زیاد جلب توجه می کردند، مردم می‌فهمیدند چه طور در مقابل آن مراقب باشند. با این حال قیمت شان کاملاً مناسب است. یکی شان ` شک` است و آن یکی `عقدة حقارت`. تمام وسوسه‌های دیگر فقط حرف می‌زنند، این دو وسوسه عمل می کنند.`

.
.

پنجره و آینه

.
جوان ثروتمندی نزد یک روحانی رفت و از او اندرزی برای زندگی نیک خواست. روحانی او را به کنار پنجره برد و پرسید:
پشت پنجره چه می بینی؟`
آدم‌هایی که می‌آیند و می‌روند و گدای کوری که در خیابان صدقه می‌گیرد.`
بعد آینه‌ی بزرگی به او نشان داد و باز پرسید:
در این آینه نگاه کن و بعد بگو چه می‌بینی.`
خودم را می‌بینم.` 
دیگر دیگران را نمی‌بینی! آینه و پنجره هر دو از یک ماده‌ی اولیه ساخته شده‌اند، شیشه. اما در آینه لایه‌ی نازکی از نقره در پشت شیشه قرار گرفته و در آن چیزی جز شخص خودت را نمی‌بینی. این دو شی‌ئ شیشه‌ای را با هم مقایسه کن. وقتی شیشه فقیر باشد، دیگران را می‌بیند و به آن‌ها احساس محبت می‌کند. اما وقتی از نقره (یعنی ثروت) پوشیده می‌شود، تنها خودش را می بیند. تنها وقتی ارزش داری که شجاع باشی و آن پوشش نقره‌ای را از جلو چشم‌هایت برداری تا بار دیگر بتوانی دیگران را ببینی و دوست‌شان بداری.



نوشته شده توسط jester در پنجشنبه 4 مهر 1387 و ساعت 10:09 ق.ظ
ویرایش شده در شنبه 6 مهر 1387 و ساعت 05:09 ق.ظ


لینک ثابت || نطرات [--]

باران رو به جلو [موی سپید , ]

.

.

جنگ بر علیه مسائل خاصی که با گذر زمان حل می‌شود، فقط نیروی شما را به هدر می‌دهد. یک داستان چینی بسیار کوتاه، این موضوع را به تصویر می‌کشد:
ناگهان در میان دشتی، باران گرفت. مردم به دنبال سرپناه می‌دویدند، به جز مردی که همان طور آرام به راه‌خود ادامه می‌داد.
کسی پرسید: `چرا نمی‌دوی؟`
مرد پاسخ داد: `چون جلو من هم باران می‌بارد!`



نوشته شده توسط jester در سه شنبه 12 شهریور 1387 و ساعت 10:09 ق.ظ
ویرایش شده در - و ساعت -


لینک ثابت || نطرات [--]

انعکاس دید [عمومی , ]

.

.



نوشته شده توسط jester در یکشنبه 13 مرداد 1387 و ساعت 06:08 ق.ظ
ویرایش شده در - و ساعت -


لینک ثابت || نطرات [--]

وصیت چارلی چاپلین به دخترش [عمومی , ]

.

.

وصیت چارلی چاپلین به دخترش: تا وقتی قلب عریان كسی را ندیدی بدن عریانت را نشانش نده! هیچ گاه چشمانت را برای کسی که معنی نگاهت را نمی فهمد گریان مکن قلبت را خالی نگه دار اگر یک روزی خواستی كسی را در قلبت جای دهی سعی كن كه فقط یك نفر باشد به او بگو كه تو را بیش تر از خودم وكمتر از خدا دوست دارم زیرا كه به خدا اعتقاد دارم وبه تو نیاز دارم



نوشته شده توسط jester در دوشنبه 10 تیر 1387 و ساعت 12:06 ق.ظ
ویرایش شده در دوشنبه 10 تیر 1387 و ساعت 11:06 ق.ظ


لینک ثابت || نطرات [--]



نوشته های قبلی...

ارزیابی عملکرد

هیزم شکن

رمز موفقیت

فانوس

شیطان جنس کهنه می فروشد

باران رو به جلو

انعکاس دید

وصیت چارلی چاپلین به دخترش

عکسهای بسیار جالب

عشق و موفقیت و ثروت

پند نامه یک دوست

روزگار

smile لبخند

قدر عافیت

روز عشق , سپندار مذ


صفحات وبلاگ...

1 2 3 4 5 6 7

 

درباره وبلاگ

 وبلاگ من
ایمیل من
[

]

نویسندگان

jester(43)
aquarius(9)

موضوعات

عمومی(34)
طراحی های من(3)
موی سپید(10)
ایرانی نژاد برتر(2)
دانلود موزیک همراه با متن شعر(1)

آرشیو

  فروردین 1388 (1)
  دی 1387 (1)
  آذر 1387 (1)
  آبان 1387 (1)
  مهر 1387 (1)
  شهریور 1387 (1)
  مرداد 1387 (1)
  تیر 1387 (1)
  خرداد 1387 (1)
  فروردین 1387 (1)
  آبان 1386 (1)
  مرداد 1386 (1)
  خرداد 1386 (2)
  بهمن 1385 (1)
  دی 1385 (1)
  آبان 1385 (1)
  مهر 1385 (2)
  شهریور 1385 (1)
  مرداد 1385 (1)
  تیر 1385 (1)


لینکستان

صدای سکوت

کلاغ سفید

روانشناسی و موفقیت


لینکدونی

آرشیو لینكدونی


جستجو



خبرنامه


آمار وبلاگ

بازدید های امروز :
بازدید های دیروز :
كل مطالب :
كل نظرها :
كل بازدید ها :
افراد آنلاین : [Online]
ایحاد صفحه : -


devil-time


 بخوان و بدان که ......

عشق و دیوانگی
هر زمان به ...
قهرمان
زندگی
هدیه اشکها
نژاد برتر
چهار شمع
اعتقاد به خدا
رنج و گنج
YOUR NAME LINK





devil-hearts.Mihanblog.com



Erorr in Your Internet Explorer !!!

devil song